تبليغاتX
افسون سبز

افسون سبز

خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

تولد

 

آن هنگام که نگاه سبز تو در وجودم نفوذ می کند

 

آن هنگام که صدای مهربانت در گوشم طنين انداز می شود

 

وآن هنگام که مرا می خوانی :

 

                      من دوباره متولد می شوم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:15  توسط   | 

من از طرز نگاه تو

 

اميد مبهمی دارم.

 

نگاهت رانگير از من

 

که با آن عالمی دارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:9  توسط   | 

آنتونی رابینز

هر روز صبح غزالی در آفریقا بیدار می شود؛ او نیک می داند که باید تندتر از سریعترین

 شیر بدود تا کشته نشود. هر روز صبح شیری در آفریقا بیدار می شود؛ او نیک می داند

 که باید تندتر از سریعترازغزال بدود تا از گرسنگی نمیرد. مهم نیست که شیر هستید یا

 غزال، بهتر است با طلوع خورشید دویدن را آغاز کنید!

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 13:1  توسط   | 

عاشقانه



آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

                                           تا فدای چشمای مثل بهار تو کنم

میدرخشی مثل یک تیکه جواهر توی جمع

                                        من میترسم عاقبت یک روز قمارت بکنم

من مثل شبهای بی ستاره سردو خالیم

                                         خب میترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم

تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمیخوام

                                           من بی نشون تورو  نشونه دارت بکنم

تو که بی قرار دیدن شب وستاره هی

                                           واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم

مثل دریا بی قراری نمی تونی بمو نی

                                         من چرا مثل یک برکه موندگارت بکنم

تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم

                                         آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم



                                                                    
     تقدیم به بهترینم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 17:0  توسط   | 

زندگی



زندگی نه یک مکافات،

بلکه پاداش یک عمل است

آری!

فرصتی مغتنم یافته ای تا:

ببالی،

ببینی،

بدانی،

بفهمی،

و باشی...

زندگی و خداوند معنای یگانه ای دارند

زندگی کن به تمامی،

زندگی کن در ژرفا،

زندگی کن تمام و کمال...

تمام لحظه ها زیبا هستند،

این تویی که باید پذیرنده باشی و آماده

تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند،

این تویی که باید توانایی دیدن داشته باشی...

تلاش نکن که زندگی را بفهمی،

زندگی را زندگی کن!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 9:47  توسط   | 

پند


بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم

مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 9:22  توسط   | 

داستان



 
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید : 
 پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10:8  توسط   | 

Valentine
 


چند سالي ست حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

با تشکر از ع.د

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:33  توسط   | 

عاشقانه

عشق طرح ساده لبخند ماست         معني   لبخند   ما  پيوند  ماست

 

عشق را  با  دستهاي   مهربان         هركه قسمت ميكند مانندماست

 

عشق يعني اين كه ما باوركنيم          يك  دل  ديگر  ارادتمند  ماست

 

دوستي  همسايه ي   نزديكمان          مهرباني  نيز  خويشاوند  ماست

 

گرچه ماخودرانصيحت يكنيم         عشق , اما,بي خيال  پند  ماست

 

دست خوبت رابه دست من بده       دستهاي ما پل پيوند      ماست

 

شرح مبسوط زيان و سود عشق       چشم غمگين ودل خرسندماست

 

كيست عريانتر زمادر متن عشق       ارتفاعات غزل ,الوند      ماست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:13  توسط   | 

چرا به مسجد نمی آیی؟

سوال یک مرتجع مذهب نما از یک جوان سر در گم امروزی

مسجد یکی از ارکان اسلام ومحلی برای نمایش اتحادوقدرتو شکوه و جلوه ای از برادری و برابری مسلمانان است .محلی برای تجمع برادران دینی برای مطرح کردن مشکلات روز مره جامعه مثل
بیکاری شکاف طبقاتی اعتیادو . . . وچاره اندیشی آنهاست.
نه محلی برای خالی کردن عقده های دینی مردم نه محلی برای سو ء استفاده از اعتقادات ملت
و نه محل دعا ونیایش صوری وکورکورانه و مقدس مابانه ودر آخر نه مکانی برای تو جیه کردن وضع
موجود حکومتهاونظامهایی که بنام آن وجود دارد.
و  اگر غیر از این بود هیچگاه ابوذر مسجدی را  که با دستان خود ودر کنار دوستان صدیقی چون
علی و سلمان وعمار واز همه مهمتر پیامبر ساخته بودرها نمیکرد وراه صحرای خشک وسوزان
ربذه را در پیش نمی گرفت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:3  توسط   |