عاشقانه
آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم
تا فدای چشمای مثل بهار تو کنم
میدرخشی مثل یک تیکه جواهر توی جمع
من میترسم عاقبت یک روز قمارت بکنم
من مثل شبهای بی ستاره سردو خالیم
خب میترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمیخوام
من بی نشون تورو نشونه دارت بکنم
تو که بی قرار دیدن شب وستاره هی
واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
مثل دریا بی قراری نمی تونی بمو نی
من چرا مثل یک برکه موندگارت بکنم
تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم
تقدیم به بهترینم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 17:0  توسط
|
